Make your own free website on Tripod.com

Hajiagha Artist

Poetry 3
Home | Poetry | Poetry 2 | Poetry 3 | Poetry 4 | Poetry 6

ای کاش دلم را ساربانی داشتی
به این حقیر دربند اعتمادی داشتی
هر روز که می رود اشکی زدیده گانم
برای این بنده خود سرپناهی داشتی

زمین را شخم خواهم زد با این قلم
تا همه اسطوره های تاریخ برخیزند
برای نجات تو
فریاد خواهم زد
تا بدانند مردی هنوز ایستاده است
در سرزمین قشنگ آرزو ها
نا ممکن هم ممکن شود

بدان که هر روز می رقصد باتو خاطراتم
این تیر انداز ماهر می زند
نامرد بر این قلب
دیگر جانی ندارم تا فریاد بزنم
مکانی که ایستادن مرد معنای بدی دارد....

تو پرسیدی من را بنویسم
شعری پر از درد و غم
من نوشتم مهاجر
وقتی به تو می رسم
نپرس این خسته را چه حالی دارم
بخوان درد را در چشمانم
ای هموطن زیبا اندیش
نپرس مرد را چه داری در پشت
بخوان رنج را در شانه های خمیده من بدان
جائی که فریاد آدم ها می میرد
در کنار آسمان خراش ها یش
من را نپرس هرگزز شاملو و سهراب و نیما
سکوت کن عزیز برادر
تا این تن رنجورم لحظه ای احساس امنیت کند

از کانادا مونترال ....

برادردر خون
ترکش در قلب
سایه خسته نخل ها
غرش تانک ها
من در شبی اسیرم
پیراهن خونین برادر
هنوز مرطوب است
تهران نفسم می گیرد
جراحی دماغ ده میلیون
تهران آلوده صدای دلخراش فقر
من و پیراهن خونین برادر
چرت زدن پای ماهواره
زیر سایه های نخل ها بمب شیمیای
نفس نفس برادر مرگ دل خراش برادر
من فرار از خودم سر در زمان عشق کوبیدن
مردم خال کوبی قمه کشی
خسته در اینجا زنی در کافی شاپ بی خانه مان است
آخر زمان برادر ترکشی درقلب
پیراهنش گلگون
من خسته ام
مونترال کانادا ....


فاجعه در راه است ای آدم ها
به خود آئید و بیا ندیشید
که فردا زندگی سخت تر است
برخیز و بزن ساز محبت را
بساز پل های ویران عشق
که با خشم نفاق در هم ریخته اند
برخیز. برخیز
که فردا دور است
سقف ویرانت را بساز ای برادر
انتظار را در دخمه دشمنانت نگه دار
نگو نمی شود بهانه نگیر ...یاعلی ...برخیز
تو خود خواهرم مادر ایرانی
برخیز که فردا زمانه سخت تری خواهید داشت ....

قسم به ناله های کودکان مسلمان
بخوانم شعری زد درد
که دل ها بشکند و اشک ها نشیند بر گونه هایت
قسم به خون کودکان مظلوم مسلمان
بپرسم قطره قطره در دامن جنایت کاران
که این بدن کودک ظریف چرا
زیر این شمشیرهای براق قطعه قطعه می شود
تا لبخند شادی نشاند بر گونه های غربی ها ی هوس ران
گفته بودم در خوابی تو ای برادر . تو ای خواهرم
نفهمیدی درد چیسیت مادر کیست و
من قطره قطره آب شدم زیرهجوم
شعرهایم که من را به هم می ریزند
تا بدانی کودکی در خون قتل عام کین شد
ومن باز
فریاد زدم ای آدم ها
می شوند پر پر عزیزان خدا
باز ندانستی و پرسیدی زمن
مرغ و گوشت گران است و گران است و گران.....
ترسیدم از تو از افکارت از رفتارعجیبت
در خود فرو رفتم مثل آب در کویر خشک
ماندم حیران زین بشر
تا کودک مسلمانی امشب مانند
مرغی سربریده شود
و جشن تولد کودک غربی را به تو
خوراک ماهواره ها کنند ....


بازخسته شدم زدست این خانه دل
افسره شدم زخوداز این حاصل دل
در کوی رفیقان و خوب رویان زمان
من هیچ ندارم زخود و این ناله دل ....

به فردای فرداه ها سوگند خواهم خورد
که فردا باز هم من در خوابم
به خرس های قطبی سوگند
که من خوش خواب ترین عالم خواهم شد
فقط با من بگو ای عزیزم ای یارم
سریال بعدی ماهواره ها در مورد چیست
به نقش بیدار ذهن کودکانه
ندارم من نشانی از این خانه
فقط با من بگو لالائی را
داستان قشنگ کودکی را
به ضرب شعرم تا رقص این انجام
می نویسم درد را آرام آرام
حکایت زین زمان خواب و بیداری
چه می دانند آدم ها رنج هوشیاری
به نیما و ارژنگ و هدایت
کجا از تو کنم امشب شکایت
که بند بند شعر امروز
حکایت ها از این افسردگی دارد
بخواب ای نقش ساده
بخواب تا مثل تاریخ
بمانی در بند خواب خویش ....


هیچ کس نیست در این فاصله ها
دل آدم را بندی بزند با رگ عشق
به شهر مردگان شیک پوش
نمی بینم احساسی به غیر از تنهائی
قسم خوردم بگویم شعر هایم را در خون
که خونی نیست در رگ های این شهر
چوفریادی زدم بربام آدم ها
همه در خوب بودند
و این فریاد هم چنان یک فریاد است ....

خسته بودم زتمنای دلم
خطا بود این عشق اولم
به خود طعنه می زنم که چرا
این تیر باراول خورده به خطا
هرچه درخود داشتم به کاربردم
بار دیگرهم درعشق خطا کردم
هرگز ندانستم که چرا خانه خرابم
به عشقی رویائی گفتار سرابم....

در فراق عشق حضوری
درد در سینه دارد مرد تنها
خویشتن را می پرسد
تو انگاری همه خوب رویان در خوابند
کسی مرد را نمی پرسد
چه شد داستان عاشقی
درد مجنون و گل آرزو
سرخی لبان تازه عروس خجالتی
دلم می گیرد از این زمان
بوی سیگار و مشروب از دهان پری رویان می آید
فقر فرهنگی آدم غنیمت جنگی
جامعه سرمایه داری است
چاره ای نیست
مرد باید غمگین باشد و در انتظار ظهور
زمان زمان بدی است
میمون ها هم در باغ وحش مثل آدم ها سیگار می کشند
کسی شعری نمی گوید
فرهنگ ما بی خردی مااست
و شعر هایم درد جان سوز یک مرد است ....